خورشاه بن قباد الحسينى

25

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

حدود را نهب و غارت كرده به پاى قلعهء فيروزكوه رفتند . چون مدّت پانزده « 1 » روز از ايّام محاصره بگذشت ، على كياى جاندار « 2 » كه كوتوال حصار « 3 » مذكور بود امان خواسته به زير آمد و كليد حصار را « 4 » تسليم نمود . از مردم اين قلعه هر كس سپاهى بود به قتل رسيد ، رعايا و ساير مردم به جان امان يافتند . در بيستم شهر شوّال ، حضرت شاه دين پناه از راه هيلرود به عزم تسخير قلعهء استا كه حسين كيا و مراد بيك جهانشاه‌لو كه از تركمانان آق‌قوينلو بود ، با اقوام و اتباع در آنجا تحصّن نموده بودند « 5 » توجّه فرمود و عساكر منصور ، حصار مذكور را مركزوار به ميان گرفته كمند همّت بر كنگرهء تسخير آن افكندند . قريب يك ماه نيران محاربه اشتعال « 6 » داشت . چون آن حصار در غايت متانت بود و نيز مردان كار بسيار بودند ، از جنگ و جدال كارى از پيش نرفت . عاقبت اقبال حضرت شاه مظفّرلوا كار خود كرده يكى از قرابتان حسين كيا كه شاه ملك نام داشت و از كيا به غايت رنجيده بود ، در اثناى جنگ و جدل ، شب از باروى حصار خويش را به زير انداخته به عزّ بساط بوس شهريار ذوى الاقتدار مستسعد گشت و به عرض رسانيد كه گرفتن اين حصار ، به سهولت ميسّر است ؛ گاهى كه آب رودى كه بر دامن اين كوه مىگذرد و اهل حصار از آن آب مىآشامند از ممرّ اصلى بيندازند و به طرف ديگر راه دهند . حضرت شاه را آن تدبير موافق مزاج همايون آمده ، امير شاه ملك را به خلعت خاصّه سرافراز گردانيد و حكم شد كه عساكر ظفر اثر ، رود مذكور را به طرف ديگر بگردانند « 7 » . امرا و لشكريان بر حسب فرمان به آن مهمّ اشتغال نموده در يك هفته آب را از پاى حصار انداخته به طرف ديگر راه دادند . ساكنان حصار را از مشاهدهء آن حال و خوف تشنگى آتش در جان افتاده مجموع آب حيرت از ديده‌ها روان ساختند و حسين كيا بىدست و پا شده يك مرتبه رعايا و مردم بيكار را از حصار بيرون كرد و خود با لشكريان چند روزى ديگر به نامرادى به سر برد . عاقبت در اوّل ذى حجّه كه آخر سنهء تسع و

--> ( 1 ) . ت : يازده . ( 2 ) . تكملة الاخبار ، ص 42 ؛ جواهر الاخبار ، ص 24 : « على كياى ضمان دار » . ( 3 ) . ت : قلعه . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . تحصن نمودند . ( 6 ) . ب : اشتغال . ( 7 ) . ب : گردانند .